![]() |
![]() |
|
|
ترجمه ترانه هاي عربی - آهنگ های عربی - عکس خوانندگان عربی - اخبار عربی
|
|
نگاهی به وبلاگ های فارسی ویژه موسیقی عربی : چند یادداشتی که به طور غیر پیوسته می خوانید نگاهی اجمالی است به تاریخچه وبلاگ های فارسی که به مساله موسیقی به اصطلاح عربی پرداخته اند. این بررسی صرفا نشات گرفته از دیدگاه شخصی من است که اساسا هیچ وقت در کار وبلاگ نویسی نبودم و بیشتر خواننده و نظاره گر فعالیت این وبلاگ ها بوده ام و گاهی هم دست به کار ترجمه زده ام و یا احیانا نظری داده ام. 1- وبلاگ روتانا : اولین وبلاگی که من به طور تصادفی پیدا کردم و بحث موسیقی عربی محور اساسی کارش بود،نام "روتانا" را برای خودش انتخاب کرده بود: rotana.persianblog.com خوب به خاطر دارم که جدا ذوق زده شده بودم. چون دیدم به هر حال افرادی هم پیدا می شوند که به طور جدی پیگیر اخبار موسیقی خاور میانه باشند. نوسینده وبلاگ، شخصی بود با نام مستعار "روتانا". ماهیت روتانا همیشه در هاله ای از ابهام باقی ماند. هرگز به طور مشخص چیزی از خودش ننوشت و حتی جنسیتش را ابراز نکرد. بسیاری "روتانا" را مذکر می دانستند و از همین رو شاید در نوع تعامل با او دچار خطا می شدند اما به نظر من-که ممکن است کاملا اشتباه باشد- و تا آنجا که از نوع انشای مطالبش بر می آمد روتانا مونث بود و البته فراموش نکنیم که روتانا اساسا نام دختر است. روتانا با زبان عربی فصیح آشنا بود بنابراین به عنوان مدیر و نویسنده وبلاگ توانایی این را داشت که با منابع دست اول موسیقی عربی سر و کار داشته باشد. علاوه بر این، روتانا از قریحه نویسندگی هم برخوردار بود به این معنی که وبلاگش صرفا مخزن اخبار و اطلاعات خشک و خالی نبود. انشای روتانا خیلی روان و خودمانی بود و گاهی از اصطلاحات "خاله زنکی" هم در کارش استفاده می کرد که نمک کارش بود و خواندن مطالبش را دلپذیرتر می کرد. اخباری که روتانا جمع آوری می کرد، از خوانندگان مختلفی بود که هر از گاهی خبر ساز می شدند و روتانا هم خلاصه ای از این مطالب را با ذوق خودش به هم "میکس" می کرد. اما روتانا تنها نبود. دوستانی هم داشت که به طور مدام پیگیر وبلاگش بودند و در بخش نظرات، یادداشت های پر باری می نوشتند و برخلاف بسیاری از خوانندگان فعلی که متاسفانه بیشتر به نوشتن عبارات کوتاهی مثل:"خیلی خوب بود"،" دست شما درد نکنه"،" عالی بود" بسنده می کنند، خوانندگان وبلاگ روتانا آدم های به اصطلاح "خوره ای" بودند که دل و روده مطالب مربوط به موسیقی عربی را بیرون می ریختند و نظراتشان از جهت غنای مطالب، دست کمی از یادداشت های خود روتانا نداشت. نام های بسیاری بودند که متاسفانه من فعلا به خاطر ندارم اما دست کم از سه نفر می توانم یاد کنم: آذر، پویا و وحید. هر سه اینها بسیار پرکار بودند و به-روز مطلب می نوشتند. پویا و وحید بعدها وبلاگ های جداگانه ای درست کردند که در یادداشت های آینده به طور مفصل از کارشان حرف می زنم .هردوبسیار موفق بودند هر چند که متاسفانه فعلا از آن جوش و خروش گذشته شان خبری نیست. بی تردید این نام ها را باید به عنوان پیشکسوت این نوع وبلاگ ها در نظر گرفت. بسیاری از وبلاگ نویسان موفق فعلی، پیش از آن که به شکل امروزی خود مطرح شوند خوانندگان آشکارو پنهان این وبلاگ ها بوده اند.اما برگردیم به وبلاگ روتانا: اگر در نظر بگیریم که وبلاگ نویسی در اصل نوعی نویسندگی خودمانی روزانه است که در آن نویسنده از افکار شخصی اش سخن می گوید، می توان ادعا کرد که وبلاگ روتانا با معیارهای استاندارد این کار هماهنگ بود و مدیر و نویسنده آن ضمن ارائه اخبار، با مخاطبش حرف میزد، تحلیل می کرد، ایراد می گرفت، تحسین می کرد و خلاصه آدمی بود که حرف و مطلب داشت و نقش یک مجری صرف و خشک اخبار را بازی نمی کرد. اما این وبلاگ از دید من ایراداتی هم داشت که در آینده به آن می پردازم روتانا به طور معمول به معرفی پر آب و تابی از یک خواننده و کارهای او می پرداخت و سپس با قرار دادن لینک یکی از آهنگهای آن خواننده در متن وبلاگ، خواننده را به شنیدن آن کار دعوت می کرد. روتانا دقیقا با همین سبک، وبلاگش را از سایتهایی همچون www.mazikana.com که صرفا منبعی برای "داونلود" ام پی تری ها است، جدا می ساخت و این به گمان خیلی مهم است که وبلاگ نویس قبل از هر لینکی به معرفی و تحلیل و بررسی مطالب آن لینک بپردازد. نکته جالب توجه دیگر در وبلاگ روتانا این بود که روتانا در بخش نظرات پس از هر چند نظر، با احترام به خوانندگانی که به هر حال در وبلاگ او درنگی کرده بودند و مطلبی نوشته بودند، در یک یادداشت کلی به پاسخ نظرات آنان می پرداخت و از آنان دعوت می کرد که باز هم بنویسند و نظر بدهند. اما وبلاگ روتانا دست کم در یک مورد که متاسفانه همگانی است، قابل انتقاد است و آن هم عبارت است از "آپدیت دیر به هنگام و نا منظم" وبلاگ. البته من وبلاگ های محدودی را سراغ دارم که نویسندگان آنها چندین سال است به طور منظم و بی وقفه و روزانه مطلب می نویسند اما واقعیت این است که در اکثر موارد خوانندگان چاره ای ندارند جز آن که به طور مستمر به وبلاگ های مورد علاقه اشان سر بزنند و خیلی اوقات دست خالی برگردند. تصور می کنم درج یک یادداشت کوتاه و هر چند بی ارتباط با موضوع اصلی وبلاگ اما به طور منظم و روزانه، می تواند درصد موفقیت یک وبلاگ را چندین برابر کند. مشکل دیگر وبلاگ روتانا تعطیلی ناگهانی وچند باره آن بود که بی شک با مسائل داخلی هر شخصی مربوط است اما باید پذیرفت که وقتی انسان منشا و مصدر فرآیندی اجتماعی می شود به طور اتوماتیک مسوول می گردد و بخشی از وجودش متعلق به دیگران می شود. این اواخر باری دیگر روتانا ظاهر شد وبه یاد گذشته ها چند سطری را قلم زد و لحظه ای را به دلجویی از یکی از دوستان وبلاگ نویسش که سخت مورد بی مهری قرار گرفته بود پرداخت اما متاسفانه بار دیگر خاموش شد و کسی چه می داند؟ شاید کمی هم اشکال از مخاطبان بی وفا باشد. 2- وبلاگ های وحید : من از طریق وبلاگ روتانا به اولین وبلاگ وحید راه پیدا کردم:wahid.blogfa.com در آنجا سه نکته قابل توجه بود: نخست این که وحید در به در به دنبال روتانا می گشت(که قبلا گفتم مدام ناپدید می شد!)، دوم این که متنی عربی را برای ترجمه گذاشته بود و آخر از همه و مهم تر از همه، یک دروغ شاخدار در مورد الیسا نوشته شده بود که تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شد! بعد ها متوجه شدم که وحید هر از گاهی دست به این بازی می زند و در میان اخبارش یکی دو مطلب تخیلی هم می نویسد و البته ناگفته نماند که من هم یکبار بد جوری سوژه تخیلات وحید شدم! بگذریم... متن عربی کوتاه بود و حاوی مطلبی راجع به پاسکال مشعلانی. بلافاصله آن را ترجمه کردم و در بخش نظرات وبلاگ قرار دادم. همین کار باعث آشنایی من با وحید شد. وحید هر هفته مقادیری متن عربی برای ترجمه می گذاشت و من هم عین ترجمه را برایش می فرستادم.وبلاگ وحید چنان که از نامش پیدا است یک پایگاه شخصی بود و علی القاعده ربطی به یک موضوع خاص نداشت اما وحید آن را به مثابه سکویی برای پرتاب به سوی وبلاگ مخصوص عشق ازلی و ابدی اش "پاسکال مشعلانی" می دانست. نکته ای که برای من جالب توجه بود و باعث دلگرمی ام به ادامه کار می شد وضعیت خاص کاری و تحصیلی وحید بود. وحید آنچنان که خودش بارها گفته، کاسب است و تحصیلات منظمی هم ندارد اما من می دیدم که هم کامپیوتر و طراحی بلد است، هم با زبان انگلیسی آشنا است و هم آرزوهای ارزشمندی دارد. او می خواست وبلاگ آینده اش را شخص "پاسکال" ببیند و تحسینش کند. به همین خاطر متن های زیادی را برای ترجمه در اختیار من قرار داد که متاسفانه چون افتتاح وبلاگ اصلی اش مدام به تاخیر می افتاد، آن مطالب ترجمه شده ارزش خبری خودش را از دست می داد و نهایتا آن همه ترجمه بدون استفاده باقی ماند. وحید زبان عربی نمی دانست اما من نگارش انگلیسی او را در گروه یاهوی پاسکال دیده ام و جدای از برخی اشتباهات گرامری، باید اعتراف کنم که از خیلی درس خوانده ها بهتر می نویسد و حتی از این طریق توانست دوستانی سوری هم پیدا کند که او را در کار وبلاگش یاری رساندند. وبلاگ وحید -بویژه تا پیش از افتتاح وبلاگ اصلی "پاسکال"- یک جور میز گفتگوی آزاد و تبادل نظر بود. چند نفری بودیم که در آن مطلب می نوشتیم و در مورد مسائل مختلف بحث و جدل می کردیم. کسی با دیگری تعارف نداشت و هر کس آزاد بود نظر خودش را بنویسد و پرده از اندیشه هایش بردارد. به خاطر دارم که مضمون این بحث ها گاهی اوقات بی پروا می شد، موضوعی که شاید برای بسیاری از خوانندگان ثقیل می نمود. در وبلاگ وحید هیچ ایرادی نداشت که کسی صادقانه و بدون تزویر و ریا بنویسد که: " اتفاقا من از هیفا وهبی خوشم میاد چون فلان جور لباس می پوشه یا اصلا نمی پوشه." ممکن است خیلی ها این گونه نظرات را گناهی نابخشودنی تلقی کنند اما به گمان من، شاید حداقل چیزی که می توان از فرهنگ لبنانی آموخت، همزیستی اندیشه های گوناگون و متضاد در کنار یکدیگر است. 3- وبلاگ پویا : پویا هم از مشتریان پرو پا قرص وبلاگ روتانا بود که در جمع آوری اطلاعات پا به پای روتانا و وحید پیش می رفت. در واقع مثلث روتانا-پویا-وحید، جامع اخبار مربوط به خوانندگان عرب زبان به شمار می رفت. پویا به طور منظم در پیامگیر وبلاگ روتانا (که به لحاظ تکنیکی مصیبتی بود) با حروف لاتین مطلب می نوشت.خوب می نوشت و زیاد هم می نوشت. همچنین در آن زمان وبلاگی درست کرده بود که صرفا حاوی اطلاعات و زندگی نامه خوانندگان زن عرب زبان و عمدتا لبنانی بودhttp://arabianfnews.persianblog.com. یکی از مشکلات این وبلاگ که گاهی آدم را از مراجعه به آن منصرف می کرد، بارگذاری وقت گیرش بود اما حجم مطالب قابل داونلود کردن خود نشانگر زحمتی بود که پویا برای به روز کردن وبلاگش می کشید و از این جهت می توان گفت که وبلاگ پویا برخی از نواقص یا کمبود های وبلاگ روتانا را جبران می کرد. پس از مدتی پویا از همکاری نگین که با زبان انگلیسی آشنا بود بهره جست و به این ترتیب به غنای کارش افزوده شد. البته باید توجه داشت که مطالب مندرج در وبلاگ به طور معمول از شرح مختصر زندگی خوانندگان زن فراتر نمی رفت اما همین مقدار نیز کافی بود تا سیل زیادی از علاقه مندان به موسیقی عربی را به سوی خود بکشاند و بخش نظرات آن را مملو از تشکر و قدردانی کند. اما پویا پس از مدتی افت و خیز در آپدیت به موقع مطالب خود، کار این وبلاگ را متوقف کرد.او اخیرا با همکاری عاطفه وبلاگی اختصاصی برای خواننده مرد لبنانی"رایان" تدارک دیده استhttp://www.rayanonline.blogfa.com. گویا آنان قصد دارند تا در وبلاگ از هر دو زبان فارسی و انگلیسی استفاده کنند و شاید از این طریق می کوشند که خوانندگان غیر ایرانی را نیز به جمع طرفداران خود اضافه کنند. از سوی دیگر آنچنان که خودشان نوشته اند "رایان" نیز از طریق ایمیل با آنان در تماس است و همین موضوع ضرورت نگارش به انگلیسی ویا حتی عربی را دو چندان می کند.این نکته، جنبه بسیار مثبت و تازه ای است که اعتبار آن را باید به وبلاگ پویا و عاطفه داد. هنرمندانی که در آن سوی مرزها زندگی می کنند و هیچ تصوری از ایرانیان ندارند، باید بدانند که گروهی از جوانان ایرانی با عشق وعلاقه بی حدو مرزی برای کارهای آنها ارزش قائل هستند و از پول و وقت خود می گذارند تا معرف ارزش های فرهنگی آن هنرمندان باشند. به هر حال این وبلاگ در آغاز راه خود است و در آینده بهتر می توان درباره آن قضاوت کرد. 4- وبلاگ رضا و هلناhttp://www.arabirayan.blogfa.com ( بخش یک ) : من از "کامنت" گذاری در وبلاگ روتانا خاطره خوبی نداشتم. چون در آن روزها به درخواست "می الیاس" تلاش می کردم که ویدئو کلیپ "روحی یا روحی" نوال الزغبی را به کانالی مثل PMC معرفی کنم و به یاد دارم وقتی این موضوع را در بخش نظرات روتانا مطرح کردم، روتانا وارد بحث بی نتیجه ای شد که من هم ناچار شدم از نظراتم دفاع کنم. او معتقد بود که نوال الزغبی زن بسیار متمول و ثروتمندی است و اگر کارش در روتانا پخش نمی شود ما نباید برایش دل بسوزانیم. من با این طرز فکر سخت بیگانه هستم و به همین جهت پاسخی دادم که باعث دلخوری شد. طبیعت بحث و مشاجره همین است و کاریش هم نمی شود کرد. انسان وقتی نظری مخالف رای خودش می شنود به طور طبیعی از موضعش دفاع می کند. من در مورد صحت قضاوتم راجع به نوال الزغبی اشتباه نمی کردم. چون برای من مهم این بود که پاسخ نوال الزغبی به این اقدام چه خواهد بود؟ پس از مدتی نوال پیغامی مخصوص در گروه "یاهو" برای ایرانیان فرستاد و ضمن تشکر از محبتشان، آنان را به شرکت در کنسرت دبی دعوت کرد. این یعنی نزدیکی بین ملت ها، آشتی میان فرهنگ ها، کنار گذاشتن اختلافات، ترویج عشق و محبت، فارق از گوناگونی های نژادی و مذهبی. خوب وقتی هنر می تواند چنین حلقه های زیبای انسانی را بیافریند، دیگر چه فرقی می کند که نوال الزغبی شاهزاده است یا گدا؟ این را نوشتم که بگویم وقتی توسط یکی از دوستانم با آدرس وبلاگ رضا و هلنا آشنا شدم، قصد داشتم این بار فقط به عنوان یک خواننده پیگیر کار این وبلاگ باشم و در بحث های آن شرکت نکنم به خصوص آن که وبلاگ وحید به اندازه کافی مجال برای بحث و مشاجره را فراهم کرده بود. اما چند دقیقه پس از ورودم به سایت، متوجه شدم که یکی از دوستانم به نقل از من نوشته که "فلانی(یعنی من!) ترجمه های این سایت را مطالعه کرده و در بعضی جاها ایراداتی دیده". خوب من شاخ در آوردم چون بار اولی بود که وارد آن سایت می شدم و جمله دوستم دروغ محض بود. البته او یکبار ترجمه ای از کارهای هلنا را برای من ایمیل کرده بود و من هم خیلی لذت بردم و این را برایش نوشتم ولی هیچ انتقادی به کار نداشتم. این اخلاق وحشتناک ما موجودات ابولبشر است که دوست داریم برای تایید افکار خودمان، آنها را از قول دیگران بیان کنیم. مثلا این دوست یکجا نوشته بود که" فلانی(باز هم یعنی من!) از کلمه"ولیکن" خوشش نیومده". غافل از این که بنا به دلایلی شخصی، اتفاقا من این لغت را خیلی هم می پسندم و برایم یاد آور خاطره ای است. بگذریم...خلاصه بر خلاف میلم، در همان بدو ورود ناچار شدم"تکذیبیه" بنویسم و به قول معروف توبه خودم را شکستم .این طوری شد که از آن به بعد هر از گاهی درگیر بحث های این سایت می شدم. داستان سایت رضا و هلنا (آن گونه که خود هلنا نوشته) از یک اتفاق ساده در دنیای اینترنت آغاز شده است. آهنگی را هلنا(یا به قول خودش سونگ) ترجمه می کند و رضا آن را می بیند و می پسندد و همین کافی بود که کلنگ سایت "ترجمه اشعار عربی" زده شود. این کار در آن زمان منحصر به فرد بود و من خوب به یاد دارم حتی در میان سایت های غیر ایرانی به ندرت چند سایت محدود پیدا می شد که ترجمه اشعار عربی آهنگ های معاصر را به انگلیسی ترجمه کرده باشد. نکته برجسته ای که در این سایت از همان اول جلب نظر می کرد این بود که "کوپل" هلنا و رضا لازم و ملزوم و مکمل هم بودند. چون رضا به لحاظ داشتن ذهنیت خلاق در طراحی وبلاگ و همچنین پشتوانه آکادمیک در رشته کامپیوتر، محیطی دلپذیر برای خواننده ایجاد کرده بود که مطالعه آن را سهل و ساده می کرد. انتخاب فرم مشخص، سرعت بارگذاری، کادربندی مناسب،تقسیم مطالب، آرشیو منظم و آپدیت زود به هنگام از ویژگی های مثبت کار رضا بود که تا به حال نیز ادامه دارد. از همان آغاز وبلاگ رضا و هلنا برپایه درخواست خواننده ها بنا نهاده شد. مراجعه کنندگان سایت که شاید مدت ها تشنه این لحظه بودند که بدانند مفهوم اشعار آهنگ های مورد علاقه شان چیست، به طور روزانه درخواست های خود را مطرح می کردند و به اصطلاح در صف می ماندند تا کی نوبتشان شود. در آن زمان هم سایت دیگری وجود نداشت که دست به این کار بزند و از این بابت رضا وهلنا فشار کاری بیشتری را تحمل می کردند تا بتوانند همه را راضی نگاه دارند. اما از همان آغاز و از نظراتی که خوانندگان مطرح می کردند، چنین بر می آمد که وجود هلنا برایشان معما شده است. در این گونه موارد همیشه پرسش ها یکسان هستند. آنان می خواستند بدانند که مترجم این اشعار کیست و چگونه عربی یاد گرفته است؟ پس از مدتی هلنا در یک یادداشت کوتاه توضیح می دهد که مادرش لبنانی و پدرش ایرانی است و طبعا همین توضیح کوتاه کافی بود. اما آنچه که دست کم به نظر من شگفت آور است، استعداد هلنا در فهم زبان های مختلف موسوم به عربی است. هلنا تنها با گوش دادن به متن اشعار آهنگ ها که غالبا به زبان های لبنانی، مصری، عراقی، خلیج فارسی و... است، به معنی و مفهوم آنها پی می برد و این مستلزم گوشی قوی و آشنا و تسلط بر انبوهی از واژه های گوناگون است. چون حتی در دو زبان مصری و لبنانی نیز علیرغم تشابهات بسیار، اما واژه ها در خیلی از موارد به کلی متفاوت هستند. نکته مهم این است که اگر کسی شعری را دکلمه کند بیشتر می توان از کم و کیف واژه های به کار رفته در آن آگاه شد، ولی زمانی که خواننده ای همان شعر را ضمن ترانه ای می خواند، بنا به ضرورت آواز و خوانندگی، زیر و بم هایی به واژه می دهد که گاهی تشخیص کلمه را مشکل می سازد. من خودم شخصا بارها در شناخت اشعاری که استاد شجریان می خواند دچار مشکل شده ام. حتی به یاد دارم که روزی با یکی از دوستان لبنانی ام ترانه "دلعونا" نوال الزغبی را می شنیدیم و او برخی مقاطع را خوب در نمی یافت! به هرحال هلنا هرچند از خود کوتاه نوشت اما مهم این است که نوشت و صادقانه هم نوشت. متاسفانه در بسیاری از وبلاگ ها این موضوع رعایت نمی شود. یعنی نویسنده یا نویسندگان هیچ بیوگرافی و شرحی از خود ارائه نمی کنند. رضا حتی یک گام هم جلوتر رفت و عکس هایی از خود را در وبلاگ گذارد که به اعتقاد من برای یک وبلاگ نویس حرفه ای، امری ضروری است. من بسیاری از وبلاگ های موفق را دیده ام که نویسنده آن به طور مدام عکسی از خود را در گوشه ای از صفحه می گذاردو به این ترتیب صمیمیت بیشتری بین خود و خواننده ایجاد می کند. به باور من این کار، خشکی و ماشینی بودن دنیای اینترنت را تا حدود زیادی تلطیف می کند. هر چه کار وبلاگ جلوتر می رفت، پرسش های علاقه مندان هم بیشتر می شد و همین باعث شد که هلنای متواضع و کم حرف، هر از گاهی پاسخ های آنان را یکجا بنویسد که تصور می کنم کار بسیار مفید و خوبی بود و خیلی ها از این طریق نکات مهمی را آموختند.اما متاسفانه به تدریج که خوانندگان وبلاگ، بیشتر به نظراتی در حد تشکر و تعارفات تکراری روی آوردند، هلنا هم کمتر با مخاطبانش مرتبط شد. پس از مدتی که وبلاگ رضا وهلنا مورد توجه داخل کشور و حتی آنسوی مرزها قرار گرفت، وبلاگ های دیگری هم با الهام از کار رضا و هلنا شروع به فعالیت کردند. دیگر می شود گفت که وبلاگ رضا وهلنا منحصر به فرد نبود و ترجمه بسیاری از اشعار را می شد در دیگر سایت ها نیز پیدا کرد. به عبارت بهتر، تاسیس وبلاگ های موسیقی عربی که حاوی ترجمه اشعار آهنگ های عربی بودند، تبدیل به یک "مد" شده بود.اما برای آن که بتوانیم مقایسه ای میان این کارها ارئه بدهیم ناگزیر هستیم که نخست به تحلیل ترجمه های هلنا بپردازیم که به گمان من الگوی برخی مترجمان شده بود. نوشته شده توسط : پارسا با تشكر از دوست عزيزمون پارسا كه زحمت اين تهيه اين نقد زيبا رو كشيدند ، اميدواريم كه بزودي ادامه اين نقد رو برامون ارسال كنند تا ما هم اون رو در اين قسمت قرار بديم . در ضمن از دوستاني كه نقد ، پيشنهاد و انتقادي از وبلاگ هاي عربي بخصوص وبلاگ عربي رايان دارند مي خوايم كه اونها رو برامون ارسال كنند تا ما هم از اون نقدها استفاده كنيم و با نام خودشون در وبلاگ قرار بديم . ترجمه هاي بعدي ما از اليسا ، نانسي عجرم ، سامي يوسف و ... مي باشد.
وبلاگ رضا و هلنا ( بخش2 ) : ترجمه، یک هنر بسیار قدیمی است و انسان از هزاران سال پیش با این کار آشنا است. از واژه "هنر" برای ترجمه استفاده کردم، چون ترجمه ضمن آن که برگردان مفاهیم یک متن به زبانی دیگر است، منتقل کننده احساس موجود در آن متن نیز است یا دست کم باید این گونه باشد. در واقع معیار شناخت یک ترجمه خوب از بد نیز همین دو مورد است: یعنی ترجمه واژگانی و مفهومی صحیح به اضافه نمایاندن احساس موجود در متن اصلی. وقتی صحبت از "احساس" می شود متاسفانه خیلی از اوقات مترجمان را به سمت انتخاب واژگانی با بار معنایی سنگین می کشاند. به عنوان مثال برای ترجمه ترانه " واوا" هیفا و "بعینک" نوال الزغبی و "حبک وجع" الیسا نمی توان از یک نوع واژگان استفاده کرد. پر واضح است که ترجمه شعر " واوا" هیفا باید حتما حالت لوس و بچگانه آن را منتقل کند و به این خاطر باید از اصطلاحات فارسی مخصوص به آن استفاده کرد. در حالی که شعر "حبک وجع" ماهیتی رومانتیک دارد و از این رو ترجمه آن هم باید چنین احساسی را الغا کند. من تصور می کنم هلنا در انجام این مهم موفق بوده است. ترجمه های هلنا اساسا "سهل و ممتنع" هستند.او از به کارگیری اصطلاحات"قلمبه سلمبه" پرهیز می کند و مهمتر از همه این که بیشتر به مفهوم می پردازد. من در برخی سایت ها مترجمانی را دیده ام که می کوشند تمام لغات به کار رفته در شعر را به فارسی برگردانند و از این طریق به زیبایی کارشان لطمه می زنند. اما هلنا تا آنجا ترجمه می کند که مفهوم را به طور کامل برساند و به ترجمه واژه به واژه علاقه ای نشان نمی دهد به خصوص آن که ترجمه لغت به لغت بدون توجه به معنی معادل در فارسی، گاهی کاملا اشتباه از آب در می آید. این را که گفتم به یاد یکی از سریال های سوری که مدتی پیش از تلوزیون ایران با دوبله فارسی پخش شد، افتادم. در یکی از قسمت های آن یکی از پرسوناژهای داستان گفت: " من خودم خرس رو به تاکستان خودم آوردم". خوب من خیلی فکر کردم که آخه این حرف یعنی چی؟! بعد از چند دقیقه یکهو به یاد ضرب المثل معروف "انا اللی جبت الدب لکرمی" افتادم. مترجم متن سریال، تنها به ترجمه بی سر وتهی از لغات این ضرب المثل پرداخته بود و اصلا مفهوم را درک نکرده بود در حالی که ترجمه ساده این اصطلاح به فارسی روان می شد:"خودم کردم که لعنت بر خودم باد"... نکته دیگر این که برخی از اشعار ترانه های عربی را افرادی همچون کاظم الساهر یا مروان خوری نوشته اند که شاعران برجسته ای هستند و ممکن است هر کسی با ذوق و سلیقه خودش آنها را ترجمه کند. به این لحاظ فکر می کنم با توجه به گوناگونی سایت های ترجمه اشعارعربی هیچ ایرادی نداشته باشد که یک ترانه را چند نفر به فارسی برگردانند. این قضیه امکان مقایسه بین درک و برداشت افراد گوناگون را نیز میسر می سازد. مثلا هلنا که اصلیتی ایرانی-لبنانی دارد بی تردید در انتخاب واژگان و اصطلاحات برداشتی متفاوت از یک تبعه عراقی یا عرب خوزستان یا یک ایرانی آشنا به زبان عربی دارد. به عنوان مثال حتی در کلوپ نوال الزغبی بخشی وجود دارد که افراد مختلف به بحث در مورد معانی اشعار ترانه های نوال می پردازند و گاهی برداشت هایشان با هم فرق دارد. نمونه بارز این قضیه اشعار شاعر بزرگ ایرانی حافظ است که سالیان سال است هر کسی به زعم خود آنها را ترجمه و تفسیر می کند و به قول مولوی هرکسی از ظن خود شد یار من... نويسنده : پارسا با تشكر از دوست بسيار عزيزمون پارساي عزيز كه زحمت تهيه اين نقد رو كشيدند ، منتظر ادامه نقدشون در مورد وبلاگ هاي عربي هستيم تا در همين وبلاگ از اين نقد ها استفاده كنيم . در ضمن بدليل اينكه بزودي عربي رايان يك ساله مي شه از همه دوستان عزيز مي خوايم كه در صورت امكان نقد ، پيشنهاد ، انتقاد و ... خودشون رو در مورد وبلاگ عربي رايان بفرستند تا ما اون ها رو در اين وبلاگ با نام خودشون قرار بديم و براي پيشرفت و ارتقاء عربي رايان از اون ها استفاده كنيم . ضمنا ترانه هاي اين هفته ي ما از مليسا ، نانسي عجرم ، وائل كفوري و ... مي باشند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 5:5 توسط هلنا و رضا رایان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ | |||||
|
|||||
| ضمائم | ||||||||
|
||||||||
| آلبوم هفته | ||||||||
|
||||||||
| وبلاگ سامي يوسف | ||||||||
| ترجمه هاي پيشين | ||||||||
|
ترجمه ترانه هاي ساير خوانندگان عربي
|
||||||||
| اخبار خواننده هاي عربي | ||||||||
|